منم استاد...

که درس خوان و نخوان دانشجوهای خود را دوست میدارم

تو بگشا گوش دل، استادت با تو میگوید

ترا در بیکران درسهای سختِ سخت

رهایت من نخواهم کرد

رها کن غیر من را، آشتی کن با دبیر خویش

تو غیر از من، درس و نمره از که میجویی؟

تو با هر کس به غیر از من چه میگویی؟

تو راه درس خواندن طی کن عزیزا، من دبیری خوب میدانم

تو دعوت کن مرا با قطره لبخندی، یا خدایی با نمره ات سورپرایزم کن

که من درس خواندن های تو را، خیلی خیلی دوست میدارم

طلب کن دوست استادت را، بجو ما را، تو خواهی یافت

که راضی میشوی از ما و راضی میشوم از تو

که وصل مردود به پاسی هم، آهسته میگویم، خدایی عالمی دارد

تویی زیباتر از خورشید دانشجویم، تویی والاترین دانشجوی دانشگاهای دنیایم

که این دانشگاه بی تو، چیزی چون تو را کم داشت

وقتی در کلاسم تو را دیدم بر خودم احسنت میگفتم

مگر آیا کسی با دبیرش قهر میگردد؟

هزاران آن حضورت را گرچه بشکستی.ببینم من تورا از آن کلاس راندم؟

 دبیر آن دانشگاه جاده خاکی ام!! آیا عزیزم حاجتی داری؟

بگو جز من کس دیگر نمیفهمد.به ایمیلی صدایم کن.بدان اینباکس من خالی است

قسم بر دانشجوهای پاک با ایمان

 قسم بر دانشجوهای خسته در میدان

 تو را در بهترین اوقات من نمره میدادم

قسم بر اختران روشن اما دور، رهایت من نخواهم کرد

 برای درک اغوشم,شروع کن, جواب چند سوال از تو!!!!!(نه برگه خالی!!!)

 تمام جوابهای مانده اش با من...